تبليغاتX
از چشم گرگ - توپ پاره
وبلاگ شعر و ادبیات م.ا.پاکنهاد

به نام خدا

جشنواره ماه مهر چهار شیراز  تابستان 86

                                                             

                                                              به محمد محسنی رفیق روزهای سخت استهبان

                                                        

                                                       بنام خدا

 

                            

                               توپ پاره

 

            بیست سال پیش بود که پسر عبدو به زور ارتش به فاو رفت و بر نگشت . یوسف هافبک راست و کاپیتان تیم فوتبال تیپ ششم بود. همین سه شنبه پیش هم عبدو با جاسم که هر دو بازنشسته ی شهرداری هستند به بازار رفته بودند که برای تیم فوتبال بچه های محله توپ بخرند که طبق معمول بمبی منفجر شد و از جاسم فقط عصای چوبی اش ماند و توپ پاره.

 

     بعد از فاتحه بر مزار پسرش می رود داوری فوتبال بچه های محله را کند دیروز محمد و سامی کلی التماسش کرده اند محمد به پیشوازش می آید و می گوید : ساخت دیوار حائل  بغداد

شروع شده  و زمین خاکی فو تبال بچه ها را نصف کرده و بچه های شهرک نتوانسته اند به بازی برسند.

    چهره اش که خشم های زیادی به خود دیده دوباره چروکهای صورتش را در هم می فشرد که می خواهد با امریکایی ها صحبت کند

 

            رونالد هیچ وقت از نفربرش پایین نمی آید اما مثل اینکه امروز روز آرامی به نظر می رسد. رونالد با سربازانش شرط بسته در این قسمت هری پاتر می میرد  مرگ در الفبایش فعل آسانی شده . با بیسیم خبر می دهند که پیرمردی عرب می خواهد با او صحبت کند

 

       خودم را آماده می کنم تا برایش اخبار ناشنوایان بکویم چند جمله ی انگلیسی یادم می آید. رونالد با احتیاط از دریچه ی  نفربر نگاه می کند دستهایم را بالا میبرم و اشاره می کنم که چیزی نیست فقط می خواهم حرف بزنم  پایین آمد و با اکراه دست می دهیم . به او می فهمانم پسر بچه های آنطرف دیوار را راه بدهد تا بازی کنند امروز روز مسابقه اشان است.

مثل اینکه رونالد چیز هایی فهمیده با تکان دادن سرش  تائید میکند ولی به بیسیم اشاره میکند که باید با مافوقش صحبت کند  با شور اشتیاقی حرف می زند ولی چهره اش در هم می رود حدس زدم که مخالفت کرده اند  از تمام صحبت هایی که کردند فقط ( دلایل امنیتی ) را فهمیدم  رونالد با تمام وجودش می خواست به من بفهماند ما مور است معذور . چه دست و پایی      می زد وقتی حرف می زد . عصای جاسم را به نشانه ی خداحافظی بالا آوردم و پیش بچه ها برگشتم

          زیر سایه ی دیوار با بچه ها گرد هم نشستیم  صدای عفوان کاپیتان خپل و بد اخلاق بچه های شهرک از آنطرف دیوار آمد که میگفت می خواهیم از شکاف بین دو بلوک دیوار بیایم آنطرف  به همه شان گفتم صبر کنید تا حواس آمریکایی ها را به خودم جمع کنم

دوباره پیش رونالد رفتم و ایندفعه دست هم را فشردیم و به هم لبخندی زدیم به او فهماندم که حریفان تیم فوتبال محله نرسیده اند می خواهید فوتبال بازی کنید رونالد مکثی کرد و خندید دوباره با بیسیم حرف زد با چهار سرباز دیگر هم همینطور سربازان به هم نگاهی کردند و کوله هایشان را در آوردند  یکی هم دوربین فیلم برداری در آورد که با استقبال رونالد روبرو شد. بچه ها رادور هم جمع کردم ما برای برد بازی نمی کنیم  و اینها هم شاید فوتبال رو با راگبی  اشتباه بگیرند پس پاسکاری هاتان بلند باشد .

       خشم را در خنده های سامی خواندم به هر صورت میخواست  انتقام پدرش را که در بمباران پارسال کشته شده بود را بگیرد.

        بازی شروع شد و گرد خاکی به هوا خواست. توپ یک لحظه هم به زمین نمی افتاد امریکایی ها اصلا نفهمیدند که چرا تماشاگرانشان تک تک زیاد شدند . عفوان با نگاه غضب آلودش به من فهماند که با اینها چرا.

امریکایی ها هر وقت گل میزدند شادی های عجیب و غریبی میکردند ..... و بازی را بردند!!

 

   دو ساعت بعد بازی اصلی شروع شد و امریکاییها هم آن دور تر نگهبانی دیواررا میدادند.

دامن دشداشه  را بالا آورده و گره زدم و پا برهنه در زمین  حرکت می کردم و سوت می زدم یک پنالتی هم گرفتم که حسان توپ را گرفت .

 

             صدای دو انفجار نزدیک آمد از موج و صدایش فهمیدم دست ساز است. بچه ها را فراری دادم. بچه های شهرک دویدند به سمت شکاف من هم رفتم کمکشان . عفوان به زور رد شد

و نوبت حسان رسید از میان دودها  نفربر رونالد را دیدم و چند جسد را .

دانه های عرق از میان گرد و خاک  نشسته بر صورت حسان پایین میلغزد . بچه ها سریع مثل مار از شکاف رد میشدند  ولی حسان با من به نفر بر خیره بود. بالای سرمان صدای هلیکوپتری جنگی آمد و بلافاصله گلوله بارانش

-         بی شرف ما را نشانه رفته .

-          حسان را بغل کردم تا آنجایی که می توانستم خودم را لای شکاف جا دادم اما باز نصف بدنم  بیرون بود .

-         وای خدای من آنطرف دیوار – پسر بچه ها را میزنند چند تاشان افتاده

یک  صدای خفه را تا عمق جانم احساس کردم و سوزش و خون و درد از پهلویم

و چند گلوله ی دیگر

حسان از ترس نفس نفس می زد   چشمانم سنگین شد فقط گفتم....

 

عبدو فقط چند کلمه به من گفت (( حسان... حسان  .. تو دروازه بان خوبی می شوی ...))

و من تمام شب را با جنازه ی عبدو در شکاف گذراندم .

 

 

 

 

 

 

                                                              م.ا.پ (گرگ) 8/5/86  استهبان

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 16:26  توسط م.ا.پاکنهاد(گرگ) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
دانشجوی مهندسی عمران و اهل خوی و متاهل .عاشق ماهی گیری در ارس
عمران صلاحی یا به قول خودش(ایمران) رو میشناسید من ممدشون هستم(چشمک)
احتمالن یه ژنی هم از مارکوپولو گرفتم !!
دو سال در استهبان شیراز یک سال در تهران به تازگی هم توانستم انتقالیم را به بندر انزلی بگیرم و ....
یه کمی جدی باشیم
وبلاگ صرفن ادبی است و نظر ها و پیامهاتون(خواهشن) ادبی باشند
ایام به کام

پیوندهای روزانه
سون آي دومانلی
آی سل
یاشلی گؤز
مرتضی روحی
رضا وعیدی
اسب وحشی
زن متولد ماکو
یدا... رویایی
آموزش زبان ترکی
بکتاش آبتین
علیرضا معدلی
هیلدا قطعی
نوروزی(مصرع ابرو)
راشد فلاحي
بهمن قره داغی
بنیامین دیلم کتولی
سیما حجازی
ماندانا
مونا زنده دل
صدیقه حسینی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اسفند 1385
آذر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
پیوندها
کابوسهای شیطان در بهشت
کلاغ
سعید بیابانکی
عباس معروفی
هاشم کرونی
هدریسه : ایستگاه شعر سپید فارس
محمد نوروزی
فرامرز 3 دهی
ادبی یازیلار
گوهران
ناهید سرشکی
محمد ارثی زاد
کبریت سوخته
محمد حسین بهرامیان
درویش
مونا زنده دل
رویا بیزنی
دکتر سعید محمد حسنی
سید مهدی موسوی
امین احراری
طیبه فرهادی
سكسكه هاي جديد شهرام
ارتش دريدا
صدای چرخ خياطي
الناز سرخانلو
دانشجویان قشقایی تهران
عطا نویدی
حسین دیلم کتولی
بهزاد بهادری
سیما بازیار
لیلا اکرمی
شیدا محمدی
پیام سیستانی
هنر
عبد القادر بلوچ
پدرام راسخی
بابک اسفندیاری
وازنا یا همان کارنامه سابق
نشریه اینترنتی کافه داستان
خسرو کرمانشاهی
اورینیان
علی رضا فرزانه
آتوسا حصارکی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان